شب نقره ای من
دیگر برای خواندن گل سرخ دیر شده دیگر هوای اینجا برای رو نویسی گل ها سنگین شده پرواز خیال بود ... که تو آنرا در سرم رها کردی و خود مرا به نظاره نشستی اینجا کفتارها صحبت میکنند با باران همچون رشته های نازک نور و کسانی هستند که من را در ته فنجانشان هم نمی توانند هضم کنند چه برسد سطر اول گل سرخم را اینجا ، جای زندگی ام آریه ای شده نفس تنگ شده ، آسمان رنگ باخته و الله اکبر که بلند تر از روز پیش به گوش ساقی ارمنی کوچه می رسد اینجا الکل مست می شود ... دیوانۀ فضای خالی مانده خورشید شدم ... تو خانه ساخته بودی در آتش آن که خاموش شد در این شبها ماه هم غایب شده .... در آسمان این روزهای بی ماه مانده هرچه شکر ریختم و هم زدم شیرین نشد شاید تو امشب آسمان را نگاه کردی قسمتم از تلخی در آمد پس نگاه کن که گل های سرخ من همه نخوانده پژمرده شدند در این روزها ... تو نگاه کن به قسمت من شاید ... شاید وقتی که بافتن آخرین رج خیالم تمام شد تو نور صد آینه را رو به رو به قاب فردای من سد بستی شاید خورشید را یک روز بیشتر گدایی کردم ، برای نگاه کردن تو شاید نور را آرام در جعبه خاطراتم برای تو حفظ کردم دوباره بهار شد ، دوباره اردیبهشت و دوباره قاب تو ... شیشه ها گواه بودند که سنگها اینجا مهربان تر از باران هستند و تو هنوز به فکر نقاب درخت زمان ، فصل می سوزانی و عشق دفن میکنی و من در این پیچ به سد نور تو خیره مانده ام ، با دسته گلی از فردا ها ... و باز در آخر تو
برچسبها: گل سرخ من و نگاه تو
برچسبها: ورق پاره های من, یک روز خاطره, سد نور, درخت زمان من, و باز هم تو
| تمامی حقوق مطعلق http://m-r-roma.blogfa.com می باشد |


